به گزارش خبرنگار مهر، داستان پیشرفت همیشه از آزمایشگاه‌های مجهز و مراکز تحقیقاتی آغاز نمی‌شود؛ گاهی نقطه شروع آن کلبه‌ای ساده در دل یک دشت سرسبز است؛ جایی که زن و شوهری جوان، با سرمایه‌ای اندک و تجربه‌ای محدود، تصمیم می‌گیرند شیوه‌ای متفاوت برای زندگی و کارشان بسازند. داستان فاطمه دریساوی و همسرش محمد در روستای هاشم‌آباد هفت‌دغنان گیلان، از همین نقطه آغاز می‌شود؛ مسیری که از جمع‌آوری گاوهای رهاشده در جنگل به اصلاح نژاد گاومیش، تولید جنین منجمد گاومیش اصلاح‌نژادشده در ایران و حضور در عرصه‌های بین‌المللی می‌رسد.

کتاب «زنی در فدراسیون گاومیش‌ها» روایت رسیدن به یک دستاورد علمی از دل تجربه‌های روزمره است؛ مسیری که در آن، علاقه به حیوانات به مسئله‌ای برای مطالعه تبدیل می‌شود، شکست‌های اقتصادی زمینه‌ساز ایده‌های تازه می‌شوند و شیوه سنتی دام‌داری جای خود را به رویکردی علمی‌تر می‌دهد. اهمیت این تجربه، فقط در تولید یک محصول فناورانه نیست؛ بلکه در چگونگی رسیدن به آن، غلبه بر محدودیت‌ها و تأثیری است که این تغییر بر آینده یک حرفه بومی گذاشته است.

رؤیای بازگشت به روستا؛ آغاز مسیری پرهزینه

فاطمه دریساوی در دانشگاه ارسنجان، رشته آموزش معلم می‌خواند که با محمد، هم‌کلاسی‌اش، آشنا شد. محمد از کودکی به حیوانات علاقه داشت و رؤیای زندگی در روستا و راه‌اندازی دام‌داری را در سر می‌پروراند. او زنی تحصیل‌کرده می‌خواست که بتواند در این مسیر همراهش باشد؛ رؤیایی که با وجود مخالفت خانواده‌ها، سرانجام به ازدواج آن دو انجامید.

زندگی مشترکشان با امکانات اندکی در شیراز آغاز شد. کمک مالی پدر محمد بخش زیادی از هزینه اجاره خانه را تأمین می‌کرد و درآمد دیگری در اختیارشان نبود. با تولد فرزندشان، فاطمه ناچار شد تحصیلش را نیمه‌تمام بگذارد و همراه همسرش به روستا برود؛ جایی که می‌توانستند هم سرپناهی داشته باشند و هم به فکر ساختن آینده اقتصادی خود باشند.

آن‌ها در کلبه‌ای ساده و مخروبه زندگی می‌کردند؛ خانه‌ای که در دل دشت قرار داشت و به دام‌ها نزدیک بود. نه سرمایه‌ای قابل توجه داشتند و نه امکانات یک دام‌داری مجهز. با این حال، محمد تصمیم گرفته بود در همان محیط، کاری را آغاز کند که از کودکی به آن علاقه داشت.

نخستین مسئله، تأمین سرمایه بود. محمد متوجه شد گاوهای رهاشده در جنگل‌های اطراف روستا می‌توانند نقطه شروعی برای فعالیت اقتصادی او باشند. این حیوانات، به دلیل زندگی در جنگل، به‌سختی به دام می‌افتادند؛ اما اگر می‌توانست آن‌ها را زنده‌گیری کند و بفروشد، امکان خرید گاومیش‌های بهتر را به دست می‌آورد.

چهار سال تعقیب گاوهای وحشی؛ سرمایه‌سازی از دل جنگل

محمد برای جمع‌آوری گاوهای جنگلی، اسبی سفید به نام نیلی و یک سگ خرید. او به اسب آموزش داد گاوها را دنبال کند و آن‌قدر بدواند تا خسته شوند؛ سگ نیز در این فرایند همراه اسب بود و به مهار دام‌ها کمک می‌کرد.

این روش، حاصل شناخت تدریجی رفتار حیوانات و آزمودن راهی برای زنده‌گیری آن‌ها بود. جنگل، با درختان انبوه و زمین ناهموار، محیطی خطرناک به شمار می‌رفت و گاوهای وحشی نیز هنگام احساس خطر با شاخ‌هایشان دفاع می‌کردند. محمد بارها زخمی به خانه بازگشت و فاطمه شب‌ها تیغ‌ها را از سر و صورت او بیرون می‌آورد.

حدود چهار سال طول کشید تا محمد گاوهای رهاشده را یکی‌یکی جمع‌آوری کند. او آن‌ها را می‌فروخت و با پولشان گاومیش‌های درشت‌تر و شیرده‌تر می‌خرید. به این ترتیب، سرمایه اولیه خانواده به‌جای مصرف‌شدن در هزینه‌های روزمره، دوباره وارد چرخه تولید می‌شد.

تا سال ۱۳۸۳، تعداد گاومیش‌های آن‌ها به حدود ۵۰ تا ۶۰ رأس رسیده بود؛ اما افزایش تعداد دام‌ها، به‌تنهایی آینده مطمئنی برایشان نمی‌ساخت. محمد به این نتیجه رسید که اگر می‌خواهند دام‌داری را توسعه دهند، باید کیفیت گله را نیز تغییر دهند.

وقتی دام‌داری سنتی به مسئله‌ای علمی تبدیل شد

محمد گاومیش‌داری را صرفاً شغلی موروثی نمی‌دید. او می‌خواست بداند چرا برخی دام‌ها شیر بیشتری تولید می‌کنند و چگونه می‌توان گله‌ای پربازده‌تر داشت. به همین دلیل، درباره اصلاح نژاد از افراد آشنا با امور دام در جهاد کشاورزی سؤال می‌کرد و به دنبال یادگیری روش‌های علمی‌تر بود.

تصمیم گرفت گاومیش‌های کم‌شیر را از گله خارج کند و دام‌های پربازده‌تری بخرد. فروش گاومیش‌های نر نیز بخشی از برنامه او بود؛ زیرا برای بهبود نژاد، باید به ویژگی‌های ژنتیکی دام‌ها و انتخاب نر مناسب توجه می‌کرد.

در این مرحله، مسیر کار آن‌ها از افزایش تعداد دام‌ها به سمت مدیریت علمی گله تغییر کرد. دیگر فقط تعداد گاومیش‌ها اهمیت نداشت؛ میزان تولید شیر، کیفیت دام و شیوه نگهداری نیز به موضوعاتی تعیین‌کننده تبدیل شده بودند.

مشکلات طویله، ضرورت این تغییر را بیشتر آشکار کرد. آخورهای کوتاه و غیراستاندارد، ازدحام هنگام غذاخوردن و کف نامناسب محل نگهداری، به آسیب‌دیدگی و حتی تلف‌شدن بعضی دام‌ها منجر می‌شد. محمد و فاطمه ناچار شدند ارتفاع آخورها و شرایط نگهداری را اصلاح کنند.

نگهداری طولانی‌مدت دام‌ها در محیط بسته و تاریک نیز مشکلات دیگری ایجاد کرده بود. آن‌ها به‌تدریج دریافتند که سلامت گاومیش‌ها فقط به میزان خوراک وابسته نیست و نور آفتاب، فضای حرکت و شرایط مناسب نگهداری نیز اهمیت دارند.

این تجربه‌ها، هرچند با خسارت همراه بودند، به آن‌ها آموخت که برای افزایش بهره‌وری نمی‌توان تنها به روش‌های قدیمی تکیه کرد. هر مشکل، پرسشی تازه پیش رویشان می‌گذاشت و آن‌ها را به جست‌وجوی راه‌حل و اصلاح شیوه کار وادار می‌کرد.

از شکست کشاورزی تا آزمودن ایده هزار و پانصد اردک

فشار اقتصادی و مشکلات دام‌داری باعث شد فاطمه و محمد مدتی به کشاورزی روی بیاورند. آن‌ها امیدوار بودند با کشت برنج، منبع درآمد دیگری ایجاد کنند؛ اما خشکسالی و کمبود سرمایه، این مسیر را نیز دشوار کرد. حتی محصول جایگزینی که کاشتند، پیش از برداشت بر اثر ورود دام‌ها آسیب دید و بخش زیادی از زحمتشان از بین رفت.

محمد به‌جای متوقف‌شدن در این شکست، به ظرفیت‌های منطقه فکر کرد. آب‌بندان‌ها و شالیزارهای هفت‌دغنان، پس از برداشت برنج، منابع غذایی باقی‌مانده‌ای داشتند که می‌شد از آن‌ها برای پرورش اردک استفاده کرد.

او با مطالعه روش‌های پرورش توأمان اردک و برنج در کشورهای آسیایی، از جمله چین و ویتنام، به این نتیجه رسید که می‌تواند این ایده را در روستای خود نیز بیازماید. طرح را به جهاد کشاورزی ارائه کرد، اما با استقبال مورد انتظار روبه‌رو نشد. محمد تصمیم گرفت بدون تکیه بر حمایت اولیه، کار را آغاز کند و حدود هزار و پانصد جوجه اردک گوشتی خرید.

این تجربه در ابتدا آسان نبود. آن‌ها با تلفات جوجه‌ها، مشکلات تغذیه و خطر حمله حیوانات وحشی مواجه شدند. برای تأمین بخشی از خوراک اردک‌ها، آزولا را از سطح آب‌بندان‌ها جمع می‌کردند و با سبوس گندم در اختیارشان می‌گذاشتند. مراقبت شبانه، شمارش جوجه‌ها و پیگیری واکسیناسیون نیز به برنامه روزانه خانواده اضافه شد.

با گذشت زمان، اردک‌ها رشد کردند و به بازار رسیدند. فروش آن‌ها در بازارهای محلی با استقبال روبه‌رو شد و درآمد حاصل از این فعالیت، بخشی از هزینه‌های زندگی و سرمایه مورد نیاز برای ادامه کار را تأمین کرد.

این تجربه نشان داد که محمد توانسته بود با مشاهده ظرفیت‌های محلی، مطالعه تجربه کشورهای دیگر و آزمودن یک ایده تازه، از شرایط دشوار اقتصادی راهی برای درآمدزایی پیدا کند. مهم‌تر آنکه این موفقیت، توانایی او را در تبدیل یک ایده به فعالیتی عملی تقویت کرد؛ تجربه‌ای که در ادامه مسیر اصلاح نژاد گاومیش نیز اهمیت پیدا کرد.

کتابی که نگاه آن‌ها به گاومیش‌داری را تغییر داد

نقطه عطف مهم بعدی، آشنایی محمد با نادر فرد و دسترسی به کتابی تخصصی درباره گاومیش‌داری بود. این کتاب با تصاویر و توضیحات مربوط به روش‌های پرورش گاومیش در کشورهای دیگر، به‌ویژه ایتالیا، افق تازه‌ای پیش روی او و فاطمه گشود.

آن‌ها دریافتند که دام‌داری می‌تواند فراتر از نگهداری سنتی دام‌ها باشد و به دانش تخصصی، تجهیزات مناسب و برنامه‌ریزی برای اصلاح نژاد نیاز دارد. محمد درباره انواع اسپرم، کاتالوگ‌های تخصصی و روش‌های بهبود گله سؤال می‌پرسید و اطلاعات خود را افزایش می‌داد.

او حتی بر اساس تصاویر کتاب، فضای نگهداری دام‌ها را تغییر داد و سازه‌ای ساخت که آن را «مدل ایتالیایی» می‌نامید. تلاش برای استفاده از دستگاه شیردوش نیز آغاز شد، هرچند آزمایش‌های اولیه با مشکل مواجه شدند و رفتار گاومیش‌ها، تفاوت‌های بدنی آن‌ها و محدودیت تجهیزات، کار را دشوار می‌کرد.

اما محمد از شکست‌های اولیه عقب‌نشینی نکرد. او می‌خواست روش‌هایی را که در منابع تخصصی دیده بود، با شرایط واقعی دام‌داری خود تطبیق دهد. این تلاش، نمونه‌ای از پیوند تجربه عملی با دانش علمی بود؛ فرایندی که در آن، مطالعه به‌تنهایی کافی نبود و هر ایده باید در محیط واقعی آزموده می‌شد.

تولید جنین منجمد گاومیش در ایران

آشنایی با روش‌های اصلاح نژاد، محمد و فاطمه را به سمت استفاده از فناوری‌های تخصصی تولیدمثل دام سوق داد. آن‌ها در نمایشگاه‌های روستایی و از طریق ارتباط با فعالان حوزه دام‌پروری، با طرح‌هایی مانند تلقیح مصنوعی آشنا شدند؛ روشی که در آن زمان برای بسیاری از دام‌داران منطقه ناآشنا بود و پذیرش آن به اعتماد و مشاهده نتایج نیاز داشت.

آن‌ها برای استفاده از این روش اعلام آمادگی کردند و مسیر یادگیری و به‌کارگیری شیوه‌های علمی‌تر را ادامه دادند. این تصمیم، ادامه همان رویکردی بود که از سال‌ها پیش در زندگی‌شان شکل گرفته بود: به‌جای پذیرفتن محدودیت‌های موجود، باید راهی برای افزایش کیفیت گله پیدا می‌کردند.

دستاورد شاخص این مسیر، تولید جنین منجمد گاومیش اصلاح‌نژادشده در ایران بود؛ موفقیتی که در کتاب به‌عنوان نقطه اوج تلاش‌های این خانواده معرفی می‌شود. بر اساس روایت کتاب، تولید این محصول پیش از آن در انحصار ایتالیا بود و صادرات جنین منجمد به ایران نیز با محدودیت روبه‌رو شده بود.

اهمیت این دستاورد، تنها در تولید یک محصول تخصصی خلاصه نمی‌شود. آنچه اهمیت دارد، تبدیل نیاز به دانش و توانایی داخلی است؛ اینکه محدودیت دسترسی به یک فناوری، به‌جای پایان مسیر، انگیزه‌ای برای یادگیری و دستیابی به توان تولید آن شود.

این نتیجه، یک‌شبه به دست نیامد. سال‌ها تجربه در نگهداری دام، شناخت مشکلات گله، مطالعه منابع تخصصی، پرسش از افراد آگاه و آزمودن روش‌های جدید، زمینه رسیدن به این مرحله را فراهم کرد. به همین دلیل، دستاورد نهایی را باید حاصل زنجیره‌ای از یادگیری‌ها و اصلاح‌ها دانست، نه اتفاقی جدا از مسیر زندگی آن‌ها.

وقتی پیشرفت یک خانواده به آینده یک روستا گره می‌خورد

فعالیت فاطمه دریساوی و همسرش به گله خودشان محدود نماند. آن‌ها در تأسیس اتحادیه گاومیش‌داران گیلان نقش داشتند و تجربه‌های خود را در زمینه مدیریت و حفظ این دام در مجامع و فدراسیون‌های بین‌المللی مطرح کردند.

از سوی دیگر، بهبود شیوه دام‌داری و توجه به اصلاح نژاد، نگاه برخی جوانان روستا را به این حرفه تغییر داد. بنا بر روایت کتاب، جوانانی که از روستا فاصله گرفته بودند، به‌تدریج به هاشم‌آباد هفت‌دغنان بازگشتند و به شغل خانوادگی خود روی آوردند.

شمار گاومیش‌های این روستا نیز به حدود ۷۰۰ رأس رسیده است؛ ظرفیتی که در کنار تجربه اصلاح نژاد، اهمیت حفظ این دام و تقویت دانش دام‌داری بومی را نشان می‌دهد.

در این روایت، پیشرفت تنها با تولید جنین منجمد یا حضور در مجامع بین‌المللی سنجیده نمی‌شود؛ اثر آن بر جامعه نیز اهمیت دارد. زمانی که یک حرفه سنتی با دانش و روش‌های تازه همراه می‌شود، می‌تواند برای نسل جوان جذابیت بیشتری پیدا کند و امکان فعالیت اقتصادی در محل زندگی را افزایش دهد.

کتاب «زنی در فدراسیون گاومیش‌ها» از همین منظر، روایتی از چگونگی شکل‌گیری پیشرفت است؛ از کلبه‌ای ساده و گله‌ای کوچک تا دستیابی به یک توانمندی تخصصی. فاطمه دریساوی و همسرش با شناخت ظرفیت‌های بومی، یادگیری مستمر، آزمودن ایده‌های تازه و اصلاح روش‌های کار، مسیری را طی کردند که نتیجه آن از زندگی شخصی‌شان فراتر رفت.

این تجربه نشان می‌دهد روایت پیشرفت، فقط بیان نتیجه نهایی نیست؛ بلکه بازگویی راهی است که به آن نتیجه منتهی شده است. راهی که در آن، شکست کشاورزی به ایده پرورش اردک، علاقه به گاومیش به مطالعه اصلاح نژاد و محدودیت دسترسی به فناوری به انگیزه‌ای برای دستیابی به توان تولید داخلی تبدیل شد.

کتاب «زنی در فدراسیون گاومیش‌ها» نوشته نرجس توکلی در ۱۸۴صفحه از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است.