به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، زهرا سادات حسینی، عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان تهران :در میان شاعران معاصر ایران، محمدحسین شهریار جایگاهی متفاوت دارد؛ شاعری که توانست میان زبان مادری، فرهنگ بومی و هویت ملی پیوندی برقرار کند؛ پیوندی که هنوز هم میتواند برای جامعه امروز ایران حرفی برای گفتن داشته باشد.
شهریار را نمیتوان تنها شاعری فارسیزبان یا شاعری آذریزبان دانست. اهمیت او دقیقاً در همین نقطه است که توانست در دو زبان و دو ساحت فرهنگی، شعر بیافریند و در هر دو نیز مخاطب پیدا کند. او از یک سو به سنت شعر فارسی وفادار ماند و از سوی دیگر، وقتی به زبان مادری خود بازگشت، جهانی از خاطره، فرهنگ و زندگی مردم آذربایجان را به شعر کشید.
شاید هیچ اثری به اندازه «حیدربابایه سلام» این ویژگی شهریار را نمایان نکرده باشد.
در نگاه نخست، حیدربابایه سلام شعری درباره یک کوه، یک روستا و خاطرات دوران کودکی شاعر است؛ اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، با اثری مواجه میشویم که از یک خاطره شخصی فراتر رفته و به بخشی از حافظه جمعی تبدیل شده است.
شهریار در این منظومه از کودکی، مادر، روستا، طبیعت، مردم، آیینها، شادیها و سوگها سخن میگوید. از جهانی که شاید برای شاعر کاملاً شخصی باشد، اما برای مخاطب نیز آشناست. مخاطب در شعر شهریار میتواند کودکی خودش، خانه قدیمی، صدای مادر، کوچههای روستا، مراسمهای خانوادگی و بخشی از گذشته خود را پیدا کند.
همین جاست که زبان مادری از یک ابزار بیان فراتر میرود و به زبان همدلی تبدیل میشود.
شهریار برای ایجاد ارتباط با مخاطب، از فرهنگ بومی خود فاصله نمیگیرد. برعکس، درست از همان جایی شروع میکند که به آن تعلق دارد. او نشان میدهد که برای رسیدن به یک احساس مشترک، الزاماً نباید تفاوتهای فرهنگی را کنار گذاشت.
این نکته برای مفهوم وفاق ملی اهمیت زیادی دارد.
وفاق به معنای یکسان شدن همه انسانها نیست. جامعهای که از اقوام، زبانها، فرهنگها و خاطرات مختلف تشکیل شده است، طبیعی است که تفاوتهایی داشته باشد. مسئله اصلی این نیست که این تفاوتها وجود داشته باشند؛ مسئله این است که آیا میتوان میان این تفاوتها، نقاط اشتراک و زمینههای گفتوگو پیدا کرد یا نه.
شهریار در شعر خود پاسخی عملی به این پرسش میدهد.
او به زبان ترکی آذربایجانی شعر میگوید، اما احساساتی را بیان میکند که محدود به یک زبان یا قوم نیست. مادر، کودکی، دلتنگی، عشق، مرگ، شادی، خاطره و تعلق به سرزمین، تجربههایی انسانی هستند. مخاطب ممکن است زبان شعر را نداند، اما میتواند احساس پشت شعر را درک کند.
از همین منظر، «حیدربابایه سلام» تنها یک اثر فولکلوریک یا خاطرهنگارانه نیست؛ تجربهای ادبی است که نشان میدهد چگونه میتوان از یک فرهنگ محلی به یک احساس انسانی فراگیر رسید.
شهریار در شعر فارسی نیز خود را از فرهنگ و تاریخ ایران جدا نمیکند. علاقه او به میراث ادبی و تاریخی ایران، از فردوسی گرفته تا نمادهای تاریخی کشور، در بخشهایی از آثارش آشکار است. او در برخی اشعار خود نیز به مسائل اجتماعی و سیاسی روزگارش واکنش نشان داده و در دوره بحران آذربایجان، از وحدت ایران سخن گفته است.
اما شاید مهمتر از اشعار مستقیم درباره ایران، نوع نگاه شهریار به مفهوم تعلق باشد.
در جهان شعری او، تعلق به یک منطقه و زبان مادری، الزاماً در برابر تعلق به ایران قرار نمیگیرد. میتوان به آذربایجان، به زبان ترکی و به خاطرات کودکی خود دلبستگی داشت و در عین حال خود را متعلق به تاریخ و فرهنگ ایران دانست.
این نگاه، امروز نیز قابل تأمل است.
جامعه زمانی احساس تعلق بیشتری پیدا میکند که شهروندان احساس کنند هویتهای فرهنگی و زبانی آنان در تصویر کلی جامعه دیده میشود. اگر افراد تصور کنند برای پذیرفته شدن باید بخشی از هویت خود را پنهان کنند، طبیعی است که فاصلههای اجتماعی بیشتر شود. اما وقتی تفاوتها به رسمیت شناخته شوند و در کنار آنها بر اشتراکات تأکید شود، تنوع فرهنگی میتواند به سرمایهای اجتماعی تبدیل شود.
در این میان، ادبیات ظرفیت ویژهای دارد.
ادبیات با دستور و بخشنامه نمیتواند وفاق ایجاد کند، اما میتواند احساس مشترک بسازد. میتواند انسانها را با تجربهای روبهرو کند که شاید در زندگی روزمره هیچگاه فرصت تجربه مستقیم آن را نداشته باشند. یک شعر میتواند مخاطبی را که کیلومترها دورتر از یک منطقه زندگی میکند، با زندگی، شادی، رنج و خاطرات مردم آن منطقه همراه کند.
شهریار از همین ظرفیت استفاده کرد.
او وقتی از حیدربابا، روستا و کودکی خود سخن میگوید، در واقع به مخاطب اجازه میدهد وارد جهان فرهنگی دیگری شود. مخاطب با خواندن شعر، تنها یک منظومه ادبی را نمیخواند؛ با بخشی از سبک زندگی، خاطرات و عواطف مردمی دیگر آشنا میشود.
انتهای پیام/