به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، ماه محرم، تنها یادآور حماسه عاشورا نیست؛ روزهای پس از آن نیز سرشار از روایتهایی است که اگرچه در میدان نبرد رقم نخورد، اما تأثیر آن کمتر از شمشیرهای روز عاشورا نبود. در میان بازماندگان بزرگوار آن واقعه عظیم، نام مردی میدرخشد که رسالت حفظ نهضت حسینی را بر دوش کشید؛ مردی که بیماریاش تقدیر الهی بود تا رشته امامت گسسته نشود و پیام عاشورا برای همیشه در تاریخ زنده بماند. او حضرت علی بن الحسین (ع)، مشهور به امام سجاد، زینالعابدین و سیدالساجدین است؛ امامی که سجاده عبادتش، مدرسهای برای تربیت انسان و دعاهایش، منشوری جاودانه برای شناخت خدا، خودسازی و مبارزه با ستم شد.
سالروز شهادت چهارمین امام شیعیان، فرصتی برای بازخوانی زندگی شخصیتی است که در سختترین روزگار تاریخ اسلام، نه با شمشیر که با صبر، دعا، روشنگری و تربیت انسانها، بنیان ظلم اموی را به لرزه درآورد.
از دامان نبوت تا میدان کربلا
حضرت امام سجاد (ع) در پنجم شعبان سال ۳۸ هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت امام حسین (ع) و مادرش بانویی بافضیلت به نام شهربانو معرفی شده است. آن حضرت در دامان خاندان وحی رشد یافت و دوران کودکی خود را در کنار جد بزرگوارش امام علی (ع)، عمویش امام حسن مجتبی (ع) و سپس در محضر پدر ارجمندش سپری کرد؛ خاندانی که هر لحظه زندگیشان درس بندگی، آزادگی و کرامت انسانی بود.
امام سجاد (ع) از همان سالهای نخست، شاهد حوادث تلخ جهان اسلام بود. شهادت امیرالمؤمنین (ع)، صلح تحمیلی امام حسن (ع)، گسترش سلطه بنیامیه و دور شدن جامعه اسلامی از آرمانهای پیامبر اکرم (ص)، همگی زمینههایی بودند که شخصیت علمی، معنوی و اجتماعی آن حضرت را شکل دادند.
در سال ۶۱ هجری، هنگامی که کاروان امام حسین (ع) برای احیای دین خدا رهسپار کربلا شد، امام سجاد (ع) نیز همراه پدر بود. اما در روز عاشورا به مشیت الهی گرفتار بیماری شد؛ بیماریای که سبب گردید توان حضور در میدان نبرد را نداشته باشد. این بیماری، نه نشانه ضعف، بلکه تدبیری الهی بود تا آخرین یادگار امام حسین (ع) زنده بماند و مسئولیت امامت و رساندن پیام عاشورا را بر عهده گیرد.
روز دهم محرم، امام سجاد (ع) از بستر بیماری، صحنههایی را مشاهده کرد که هیچ قلمی توان ترسیم همه تلخی آن را ندارد. شهادت یاران وفادار، شهادت برادران، عموها، فرزندان خاندان پیامبر (ص) و سرانجام شهادت پدر بزرگوارش، قلب آن امام را داغدار ساخت. پس از پایان نبرد نیز سپاه عمر بن سعد حتی به خیمههای اهلبیت رحم نکرد؛ خیمهها را به آتش کشیدند، اموال را غارت کردند و زنان و کودکان را با بیرحمی به اسارت گرفتند.

در همان ساعات سخت، دشمن تصمیم داشت امام سجاد (ع) را نیز به شهادت برساند تا نسل امامت را برای همیشه از میان بردارد؛ اما با ایستادگی حضرت زینب (س) و اراده الهی، این توطئه ناکام ماند. از همان لحظه، رسالت تازه امام آغاز شد؛ رسالتی که شاید دشوارتر از حضور در میدان نبرد بود؛ حفظ حقیقت عاشورا در برابر دستگاه عظیم تبلیغات بنیامیه.
کاروان اسیران، در حالی که سرهای مطهر شهیدان بر فراز نیزهها حرکت میکرد، از کربلا به سوی کوفه و سپس شام روانه شد. امام سجاد (ع)، با وجود بیماری، ستون استوار این کاروان غم بود. زنجیر بر گردن، پاهای مجروح و اندوهی بیپایان، نتوانست اراده او را در هم بشکند. او میدانست که اگر حقیقت این حادثه برای مردم بازگو نشود، حکومت اموی با تحریف تاریخ، فرزند پیامبر (ص) را شورشگری علیه حکومت اسلامی معرفی خواهد کرد.
در طول مسیر، هر جا فرصتی فراهم میشد، امام با رفتار، سکوت و سخنان کوتاه خود، چهره واقعی اسیران را به مردم میشناساند. بسیاری از کسانی که تا آن روز تبلیغات حکومت را باور کرده بودند، تازه دریافتند کاروانی که با غل و زنجیر حرکت میکند، نه اسیران خارجی بلکه فرزندان پیامبر اسلام (ص) هستند. همین آگاهی، نخستین جرقههای بیداری را در جامعه اسلامی پدید آورد.
کاروان اسرا وارد کوفه شد؛ شهری که روزگاری مرکز حکومت امیرالمؤمنین (ع) بود، اما اکنون بسیاری از مردم آن در برابر جنایت عاشورا سکوت کرده یا در آن مشارکت داشتند. اشک و ناله مردم، فضای شهر را فرا گرفته بود، اما امام سجاد (ع) به خوبی میدانست اشکی که با شناخت همراه نباشد، جامعه را اصلاح نخواهد کرد. از همین رو، زمینه برای یکی از تأثیرگذارترین خطبههای تاریخ اسلام فراهم شد؛ خطبهای که نه تنها پرده از جنایت امویان برداشت، بلکه وجدان خفته جامعه را بیدار کرد.
خطبههای آتشین؛ فریاد حقیقت در کوفه و شام
کاروان اسیران اهلبیت (ع) هنگامی وارد کوفه شد که فضای شهر آمیختهای از سکوت، پشیمانی و ناآگاهی بود. بسیاری از مردم که پیشتر با نامههای فراوان امام حسین (ع) را به کوفه دعوت کرده بودند، اکنون در برابر کاروان اسیران اشک میریختند؛ اما این اشکها، بدون شناخت، نمیتوانست زخمی را درمان کند و تاریخی را تغییر دهد.
در چنین شرایطی، امام سجاد (ع) با وجود بیماری، ضعف جسمانی و زنجیرهایی که بر گردن و دستانش سنگینی میکرد، برخاست تا رسالت بزرگ خود را آغاز کند. آن حضرت، پس از درخواست سکوت از مردم، خطبهای ایراد کرد که همچون صاعقهای بر وجدانهای خفته فرود آمد.
امام، مردم را به سبب پیمانشکنی، بیوفایی و همراهی با ستمگران سرزنش کرد و یادآور شد که همین مردمی که امروز اشک میریزند، دیروز با سکوت یا همراهی خود زمینه شهادت فرزند پیامبر (ص) را فراهم کردند. آن حضرت فرمود که اگر مردم حقیقت را میخواستند، هرگز خاندان پیامبر (ص) به چنین سرنوشتی گرفتار نمیشدند.
این سخنان، تنها یک اعتراض نبود؛ بازخوانی حقیقتی بود که حکومت اموی میکوشید آن را پنهان کند. بسیاری از مردم کوفه با شنیدن این خطبه دریافتند که اسیران، نه گروهی شورشی، بلکه اهلبیت رسول خدا (ص) هستند. موجی از اندوه و پشیمانی شهر را فرا گرفت و همین بیداری، بعدها زمینهساز حرکتهایی همچون قیام توابین و دیگر جنبشهای ضد اموی شد. اما مأموریت امام هنوز پایان نیافته بود.
کاروان اسیران را از کوفه به شام، مرکز حکومت یزید، بردند. یزید میپنداشت با برگزاری مجلسی باشکوه و نمایش اسیران، میتواند پیروزی خود را تثبیت کند و شکست اهلبیت (ع) را به رخ مردم بکشد. دربار شام آذین بسته شده بود و بسیاری از حاضران، حقیقت ماجرا را نمیدانستند؛ آنان سالها زیر سایه تبلیغات بنیامیه، خاندان پیامبر (ص) را به درستی نمیشناختند.
در چنین فضایی، امام سجاد (ع) از یزید اجازه سخن گفتن خواست. یزید در آغاز مخالفت کرد، زیرا میدانست فرزند حسین (ع) از خاندان فصاحت و بلاغت است و سخنانش دلها را دگرگون خواهد کرد. اما با اصرار حاضران، ناچار اجازه داد.
امام بر فراز منبر ایستاد؛ در حالی که آثار رنج سفر، بیماری و اسارت بر چهرهاش نمایان بود، اما کلامش از اقتدار و یقین سرچشمه میگرفت. خطبه را با ستایش خداوند آغاز کرد و سپس خود و خاندانش را چنین معرفی کرد:
«ای مردم! خداوند شش ویژگی به ما عطا کرده است؛ علم، بردباری، بخشش، فصاحت، شجاعت و محبت در دل مؤمنان...»
سپس با عباراتی ماندگار، نسب خویش را برشمرد:«من فرزند مکه و منایم؛ فرزند زمزم و صفایم؛ فرزند محمد مصطفی (ص) هستم؛ فرزند علی مرتضی (ع) هستم؛ فرزند فاطمه زهرا (س) هستم؛ من فرزند حسین شهید کربلایم...»

هر جمله، پردهای از تبلیغات حکومت را کنار میزد و حقیقت را آشکارتر میساخت. مردم شام که سالها از واقعیت دور نگه داشته شده بودند، ناگهان دریافتند اسیرانی که در برابر آنان ایستادهاند، نزدیکترین افراد به پیامبر اسلام (ص) هستند.
گریه و شیون مجلس را فرا گرفت. یزید که موقعیت خود را در خطر میدید، برای قطع سخنان امام، به مؤذن دستور داد اذان بگوید.
هنگامی که مؤذن به جمله «أشهد أن محمداً رسولالله» رسید، امام سجاد (ع) رو به یزید کرد و با پرسشی تاریخی فرمود:
«ای یزید! این پیامبر، جدّ من است یا جدّ تو؟ اگر بگویی جدّ توست، دروغ گفتهای؛ و اگر بگویی جدّ من است، پس چرا فرزندان او را کشتی و خاندانش را به اسارت گرفتی؟»
این پرسش، چنان کوبنده بود که یزید پاسخی برای آن نداشت. مجلس به هم ریخت و پایههای مشروعیت حکومت اموی بیش از پیش متزلزل شد.
روشنگریهایی که تاریخ را تغییر داد
اگر عاشورا، حماسه خون بود، دوران پس از عاشورا، حماسه تبیین و روشنگری بود. امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) اجازه ندادند حکومت اموی روایت دروغین خود را بر تاریخ تحمیل کند.
ثمره این روشنگریها تنها در همان روزها آشکار نشد، بلکه آثار آن در دهههای بعد نیز نمایان گردید. موج نفرت از بنیامیه در سراسر سرزمینهای اسلامی گسترش یافت، چهره واقعی یزید و دستگاه خلافت اموی برای بسیاری از مسلمانان آشکار شد و اندیشه ظلمستیزی که امام حسین (ع) برای آن قیام کرده بود، در حافظه تاریخی مسلمانان ماندگار شد.
امام سجاد (ع) بهخوبی دریافته بود که مبارزه با ستم، تنها در میدان نبرد خلاصه نمیشود. گاهی یک سخن روشنگر، اثری ماندگارتر از هزار شمشیر دارد. از همین رو، آن حضرت با بهرهگیری از زبان استدلال، اخلاق و معرفت، افکار عمومی را بیدار کرد و مسیر تاریخ را تغییر داد.
دعا؛ زبان تربیت انسان و مبارزه با ظلم
پس از بازگشت به مدینه، شرایط سیاسی به گونهای بود که هرگونه قیام آشکار، به قتل گسترده شیعیان و نابودی بازماندگان اهلبیت (ع) میانجامید. حکومت اموی کوچکترین حرکت سیاسی را با خشونت سرکوب میکرد و فضای اختناق، جامعه اسلامی را فرا گرفته بود.
امام سجاد (ع) در چنین فضایی، راهبردی ژرف و ماندگار برگزید؛ راهبردی که محور آن «دعا» بود.
در نگاه امام، دعا تنها درخواست حاجت از خداوند نبود؛ مدرسهای برای تربیت انسان، شناخت خویشتن، خداشناسی، مسئولیتپذیری اجتماعی و مبارزه با فساد بود.
آن حضرت با زبان دعا، مفاهیمی را به جامعه آموخت که حکومتهای ستمگر هرگز تحمل شنیدن آن را نداشتند. در دعاهای امام، انسان به ضعف و نیاز خویش در برابر خداوند آگاه میشود، کرامت انسانی را بازمییابد، مسئولیت خود را در برابر دیگران میشناسد و درمییابد که بندگی خدا با پذیرش ظلم و تحقیر سازگار نیست.
دعاهای امام سجاد (ع)، مردم را از اسارت دنیا، قدرت، ثروت و شهرت آزاد میکرد. انسانی که تنها در برابر خدا سر فرود میآورد، در برابر هیچ طاغوتی کرنش نخواهد کرد.
از سوی دیگر، امام در قالب دعا، فضایل اخلاقی همچون راستگویی، عدالت، گذشت، صبر، امانتداری، یاری نیازمندان، احترام به والدین، حقوق همسایگان، مسئولیت اجتماعی و اصلاح نفس را آموزش میداد. بدین ترتیب، جامعهای که حکومت اموی میکوشید آن را به بیتفاوتی، دنیاطلبی و ترس عادت دهد، آرامآرام با فرهنگ مسئولیت و آزادگی آشنا میشد.

این شیوه مبارزه، آرام، عمیق و ماندگار بود. امام سجاد (ع) به جای آنکه تنها با شمشیر با ظلم بجنگد، انسانهایی تربیت کرد که خود در برابر ظلم بایستند. او ریشه استبداد را در جهل، غفلت و ضعف ایمان میدید و درمان آن را در معرفت، عبادت و خودسازی جستوجو میکرد.
از همین رو، دعا در مکتب امام سجاد (ع) نه نشانه انزوا، بلکه زبان مقاومت است؛ مقاومتی که از درون انسان آغاز میشود و تا اصلاح جامعه امتداد مییابد.
میراث ماندگار امام سجاد (ع)؛ از اشک تا آگاهی
زندگی امام سجاد (ع)، روایت مردی است که پس از عاشورا، بار سنگین پاسداری از حقیقت را بر دوش گرفت؛ حقیقتی که دشمن میخواست آن را در میان هیاهوی پیروزی ظاهری خود دفن کند. اگر خون امام حسین (ع) در کربلا نهال آزادی را آبیاری کرد، صبر، استقامت و روشنگری امام سجاد (ع) از آن نهال مراقبت کرد تا به درختی تناور در تاریخ اسلام تبدیل شود.
چهارمین امام شیعیان، نزدیک به سیوپنج سال پس از واقعه عاشورا، در مدینه زیست؛ سالهایی که سرشار از سختی، فشار، مراقبتهای امنیتی و محدودیتهای سیاسی بود. حکومت بنیامیه به خوبی میدانست که محبوبیت اهلبیت (ع) در میان مردم، بزرگترین تهدید برای مشروعیت آنان است؛ از همین رو، امام سجاد (ع) همواره زیر نظر بود. با این همه، آن حضرت هرگز از رسالت خویش دست نکشید و با تربیت شاگردان، گسترش معارف اسلامی، دفاع از کرامت انسان و ترویج فرهنگ عبادت و مسئولیتپذیری، جامعه را برای آیندهای روشن آماده ساخت.
یکی از جلوههای درخشان سیره آن حضرت، توجه ویژه به محرومان و نیازمندان بود. شبها، بیآنکه کسی او را بشناسد، کیسههای نان و آذوقه را بر دوش میگرفت و به خانه یتیمان، مستمندان و خانوادههای بیبضاعت میرساند. بسیاری از مردم مدینه، تنها پس از شهادت امام دریافتند که آن ناشناس مهربانی که شبانه درِ خانهشان را میکوبید، زینالعابدین (ع) بوده است. آثار زخم کیسههای غذا بر شانههای مطهرش، هنگام غسل پیکر آن حضرت، گواه سالها خدمت بیادعا به بندگان خدا بود.
امام سجاد (ع) تنها آموزگار عبادت نبود؛ او معلم اخلاق، عدالت، کرامت انسانی و حقوق اجتماعی نیز بود. نگاه او به انسان، نگاهی سرشار از رحمت و مسئولیت بود. در روزگاری که جامعه اسلامی گرفتار تبعیض، خشونت و دنیاطلبی شده بود، آن حضرت با رفتار و گفتار خود یادآور میشد که عزت انسان در بندگی خداوند و خدمت به خلق اوست، نه در قدرت و ثروت.
سرانجام، این خورشید فروزان نیز تاب ماندن در آسمان دنیا نیافت. بنا بر مشهور، در سال ۹۵ هجری قمری، امام سجاد (ع) به دستور هشام بن عبدالملک یا ولید بن عبدالملک، از خلفای بنیامیه، مسموم شد و پس از تحمل رنج بسیار، به شهادت رسید. مدینه بار دیگر در سوگ فرزندی از خاندان پیامبر (ص) نشست و پیکر مطهر آن حضرت در قبرستان بقیع، کنار مرقد عموی بزرگوارش امام حسن مجتبی (ع)، آرام گرفت؛ قبری که امروز نیز، با وجود ویرانی بارگاه بقیع، زیارتگاه دلهای مشتاق و عاشق است.
صحیفه سجادیه؛ کتابی برای همه زمانها
در میان میراث گرانبهای امام سجاد (ع)، صحیفه سجادیه جایگاهی بیهمتا دارد؛ اثری که تنها مجموعهای از دعاهای عبادی نیست، بلکه دانشنامهای جامع از معارف اسلامی، اخلاق، عرفان، تربیت، حقوق اجتماعی و سبک زندگی مؤمنانه به شمار میرود. این کتاب ارزشمند که به «زبور آل محمد (ص)» و «خواهر قرآن» نیز شهرت یافته، آیینهای از اندیشه بلند امام سجاد (ع) در روزگاری است که امکان بیان آشکار بسیاری از حقایق وجود نداشت.

در صحیفه سجادیه، دعا از قالب درخواستهای فردی فراتر میرود و به مدرسهای برای ساختن انسان تبدیل میشود. امام در این اثر، انسان را با حقیقت بندگی، توحید، توکل، توبه، شکر، صبر، امید، اخلاص و محبت الهی آشنا میکند. در کنار این مفاهیم، از حقوق پدر و مادر، همسایگان، فرزندان، نیازمندان، مرزداران، معلمان، دوستان و حتی دشمنان سخن میگوید و نشان میدهد که دین، تنها به عبادت فردی محدود نیست، بلکه همه ابعاد زندگی انسان را در بر میگیرد.
دعاهای صحیفه، انسان را به خودشناسی دعوت میکنند؛ زیرا کسی که ضعف، نیاز و حقیقت وجود خویش را بشناسد، راه خداشناسی را نیز خواهد یافت. از سوی دیگر، این دعاها روحیه مسئولیت اجتماعی را زنده میکنند و مؤمن را به مبارزه با ظلم، فساد، جهل، تبعیض و ستم فرا میخوانند. در نگاه امام سجاد (ع)، جامعهای که انسانهای آن اهل معرفت، اخلاق و بندگی باشند، هرگز در برابر ستمگران سر تسلیم فرود نخواهد آورد.
صحیفه سجادیه از همین رو، تنها کتاب دعا نیست؛ منشور انسانسازی است؛ کتابی که در هر عصر و زمان، میتواند چراغ راه کسانی باشد که در جستوجوی آرامش، عدالت، معنویت و کرامت انسانی هستند.
امروز، در سالروز شهادت امام زینالعابدین (ع)، هنگامی که صفحات صحیفه سجادیه را ورق میزنیم، گویی زمزمههای آن امام همام از دل تاریخ به گوش میرسد؛ زمزمههایی که انسان را از غفلت به بیداری، از خودخواهی به خداخواهی و از سکوت در برابر ظلم به مسئولیتپذیری و آزادگی فرا میخواند. این همان میراث جاودانه امامی است که پس از عاشورا، با اشک، دعا، صبر و روشنگری، اجازه نداد پیام کربلا در غبار تحریف گم شود و نام حسین (ع) برای همیشه در قلب تاریخ زنده بماند.
انتهای پیام/